پروانه ای در آتش
یا جان خود بردار و میدان را رها کن یا جان بنه در اره کار،این اعتبار است
اما شدی بس سربلند از آزمون ها کار شما کی هم ردیف شغل و کار است
خود سوختی تا شعله ای خاموش گردد چون که شهامت در وجودت پایدار است
بال و پرت هر چند لای سنگ و سیمان پرواز تو در آسمان ها برقرار است
خاموش شد آتش،دلم لبریز آتش خاکستر غم بر دلم،دل تار تار است
تا قامتت خم شد،دلم خونبار گردید خشکید لبخند و غمم چون رودبار است
آتش نشان ای شیر مرد روز سختی قدر تو را داند خدا کو کردگار است
اداوی
2/11/95
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۰۲ ساعت ۱۰:۲۹ ب.ظ توسط اداوی
|
تا که صحبت از ریاضی می کنم