برف
برف می بارد و آرام دلم
می نشیند سر زانوی خیال
پشت یک شیشه ز آرامش صاف
چشم در چشم بلوری زیبا
تا کشد دست نوازش سر یک شاخه ی خشک.
چه سفید است سکوت
همره خویش چه آرامش گرمی دارد
دانه ی سرد بلور
و چه زیباست هجومی که همه لشکریانش نه سیاه اند و کبود
بلکه زیبا وسفید ند همه
جای تاراج دهند، جامی از لذت و آرامش ناب
و چه قدر می چسبد
داغی چای در این سردی دی
همره شعر زمستان، آری
بهتر از این نشود گر دهی گوش دلت را به صدای شجریان یکدم.
زمستان است. ..
برف می بارد و آرام دلم
می نشیند سر زانوی خیال...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ ساعت ۲:۲۴ ب.ظ توسط اداوی
|
تا که صحبت از ریاضی می کنم